حیف نبود؟ حیف من؛ حیف این وبلاگ؛ حیف این جماعت طرفدار نوشتههای درخشان نویسندهی دستطلا؟! چند نوشتهی آخر هی برگشتم و برگشتم و آخر برنگشتم! - خوانندگان پر و پا قرص میدانند منظور «بازگشتن» است.
مدتی رو به خوندن مطالب در و گهر این وبلاگ باستانی گذروندم. حس جالبی بود. هم من بودم؛ هم انگار من نبودم. هزار بار برای خودم و این قلم کمنظیر زدم به تخته و چند بار سهواً به جاهای دیگه! دیدم دور شدهم از این نوشتههایی که اتفاقاً دوستشون دارم. از اون موقع، تلاش کردم و بازگشت به این حال و هوا. چند مطلب هم در سایت ویرگول نوشتم. الان اومدم سرک کشیدم اینجا و گفتم چرا اینجا یه چیزی ننویسم؟ البته، همیشه این پرسشهایی که از خودم میکنم، منجر به نتایج درخشانی میشه! اما دل و اینهام رو زدم به دریا.
خلاصه، هیچ قولی نمیدم. فقط میدونم نوشتن رو دوست دارم.
۵ آذر ۱۴۰۴ - تهران